تاريخ : ۱۳۸٧/۱٠/۳٠ | ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ | نویسنده : zahra ansari

امروز یه روز دیگه است. اما من فکر کنم همونی ام که بودم کاش میشد... نه. کاش میشد نداریم. پس چه خوبه که منم یه آدم دیگه ای بشم اونم همین امروز!‌ درست همین امروز! (البته اجالتاً‌ وارد بحث فرق بین آدم و دیوونه و انسان نشوید!) و باز هم البته این یه آدم دیگه ای شدن هیچ ربطی به اینکه خودم باشم نداره و شاید حتی بشه گفت یه جورایی در راستای همون خودم بودن میشه!‌ آخه اگه بخوای خودت باشی این خود ماندن مستلزم وجود یک رفتن همیشگی است رفتنی به سوی دیگرگونه شدنی برای خود ماندن!!!

هیچم پیچیده نیست خیلی هم ساده است اما خوب خودم می دونم که یه کم کتابی می نویسم یه کم خودمونی تنها راهکار هم اینه که شما هم یه کم کتابی بخونید یه کم خودمونی چون توی نوشتن من بعضی چیزا کتابی  ان بعضی چیزا خودمونی و این یه اصل تغییر ناپذیره متاسفانه!

با توام ... می دونی آخه همون واقعیتی که ازم پرسیدی بهتره یا بدتره از اون چیزی که فکر می کردم و من گفتم واقعیت هیچ خصوصیت ذاتی نداره جز خصوصیاتی که واقعیت برای تو داره و می خوای داشته باشه. "داره" بر می گرده به قسمت جبری تو و "می خوای داشته باشه" بر می گرده به اختیارت. بگذریم به هر حال همون واقعیت یه خصوصیت دوگانه اما ولی داره که بعد از اون نوشته بهش رسیدم!‌ نه. بهش رسیدم نه یعنی باورش کردم!‌ و اون خصلت دوگانه رو میشه توی دو تا کلمهء "تغییر" و "تکرار" گفت. و اما این دو کلمه!

درسته که کل تاریخ فقط یکبار اتفاق افتاده اما یه تکرار زشت بدجوری توی اجزای تاریخ هست و این اجزاء شامل اجزاء همهء جنبه های تاریخ می شود حتی در نزدیک ترین ارتباط انسانی بین دو نفر که همون رابطهء همسری هست! (این واژهء زشت اینجا کاملاً‌ معنای عمومی داره و تنها کلمه ای بود که احساس من رو به تکرار بیان می کرد و رابطهء همسری هم به عنوان کوچکترین جزء‌ و هم رابطه ای که من الان حسم بیشتر از همیشه باهاش درگیره مطرح هست و این دوتا هیچ ربط خاص تری به هم ندارند.)

و وجود همیشگی یه راه سوم توی همهء اون تکرارها که باعث افتادن یه اتفاق غیر تکراری در تاریخ میشه،‌ اون تغییر هست و باز هم حتی در نزدیک ترین ارتباط انسانی بین دو نفر که همون رابطهء همسری هست!‌

و تفاوت این دو کلمه،‌ که موجب خصلت دوگانهء واقعیت می شوند،‌ در این است که "تکرار" برای "همه" است! و "تغییر" برای "بعضی"!

و...



تاريخ : ۱۳۸٧/۱٠/٢٩ | ۸:٤٩ ‎ق.ظ | نویسنده : zahra ansari

می خواهم ساده بنویسم. همین که هست را. همین کلمه ها که با خودم می گو یمشان! چرا پس ولی نمی شود؟! انگار دست من نیست هی خودشان می خواهند پیچیده شوند. همه اش می خواهند بگو یند من ای که اینجا هستم این نیستم! اما خودم که می دانم همین اند همین همین خودشان ساده

می خواهم بگویم خیلی وقت است که دلم برای نوشتن لک زده برای بلاگم برای کامنت هاش اما برای قالبش نه تکراری شده (هرچند قالب بلاگم طراحی یه دوسته اونش رو دوست دارم و هیچوقت واسم تکراری نمی شه)برای قالب نوشته هایم هم نه آن هم تکراری شده اول یک شعر، بعد یک متن که کلی روی کلمه هاش فکر شده، بعد چند تا راستی !!!

هر چند که آن موقع ها خودش اینطوری شد یعنی اولین بار که اینطوری نوشتم دیگه بعدشم اینطوری نوشتم و نوشتم دیگه تا حالا خوب بود اما این آخرین بار یعنی همین الآن احساس کردم اگه باز تو اون قالب بنویسم دیگه خودم نیستم پس اینطوری نوشتم آخه دلم روزانه نویسی می خواد این یهو نوشتنه روزهاش به هم نزدیک تره یه دوست همیشه بهم می گفت  وبلاگ نویسی یعنی همین یهویی نوشتنا وقتی می شینی پشت رایانه هر میاد بنویسی بگذریم که من مخالف بودم و می گفتم نه اول روی کاغذ بعد اینجا می دونی آخه کاغذ هنوز واسه حسم اصیلتره یا خودمونی تر بیشتر تو دستم بوده

 

با توام ...می دانی زمان کم است. آنقدر کم که وقت نمی شود حرفهای ساده ام را بگویم برایت. تا وقت بشود،‌ توی دلم می ماسند! آنوقت وقتی می بینمت،‌وقتی می شنوی،‌هرچه دلم را می گردم حرفهام را نمی جورم!‌ انگار گم شده اند!‌ همان که گفتم می ماسند و می روند لابه لای حفره های دلم!‌ خدا می داند کی بشود دلم را گرم کنم تا حرفهای ماسیده اش آب بشود و بیرون بیاید و توی دلم جاری شود تا دوباره گفتنم بیاید!! تازه باز هم اگر تو باشی ...

یادت می آید همین نزدیکی ها آمدم بلاگت گفتم: "بنویس کلمه های خودت رو بنویس به اونا احتیاج دارم بنویس تا فراموش نشده بنویس! کلمه های یه زمان هیچوقت تو زمان دیگه ای یادت نمی یاد! کلمه های حالای خودت رو حالا بنویس دوست خوبم " و حالا به خودم می گویم باید بنویسم کلمه های خودم را بنویسم تا فراموش نشده بنویسم!‌ کلمه های یک زمان در هیچ زمان دیگری یادم نمی آید!‌ کلمه های حالای خودم را حالا بنویسم دوست خوبم



  • خرید بک لینک | بک لینک