در اين زمانهء بی های و هوی لال پرست

خوشا به حال کلاغان قيل و قال پرست

چگونه شرح دهم لحظه لحظهء خود را

برای اين همه نا باور خيال پرست

رسيده ها چه غريب و نچيده می افتند!

به پای هرزه علفهای باغ کال پرست

رسيدن به کمالی که جز اناالحق نيست

کمال دار برای من کمال پرست

هنوز زنده راستی.۵. ام و زنده بودنم خاری است

به چشم تنگی نا مردم زوال پرست

کسی به تسليتم يک دقيقه لال نشد

چه قدر بی کسم ای سرشناس های هميشه

نهادهام يکی سنگ بر مزار نبوغم

به پاس آن همه لوح و سپاس های هميشه

يادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد

نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد

راهی نروم که بی راه باشد

خطی ننويسم که آزار دهد کسی را

يادم باشد روز و روزگار خوش است

همه چيز رو به راه و بر وفق مراد است و خوب

تنها٬ تنها دل ما٬ دل ما دل نيست

.............................................................

کاش اتفاقی بيافتد! گاهی چقدر به يک اتفاق محتاج می شوم!

اتفاق ! اتفاق ! اتفاق! اتفاقی مثل ..مثل...يادم هست انگار همين ديروز بود که اولين باران پاييزی آمد و شد يک اتفاق!!! اتفاقی مثل اسفند!.

آن طرف پنجره ننه سرماست که دارد سال را به عمو نوروز تحويل می دهد

می بينم ولی هيچ حسی در من جريان نمی يابد! بی تفاوتی محض تنها سيال درونم است

همين الآن يادم می آيد که روزهای آخر اسفند است و نمی دانم چرا امسال خانه تکانی ذهنم تمام نمی شود نا تمام مانده!

دور و برم را نگاه می کنم مثل هميشه شلوغ و درهم برهم است چمدان را که می بينم يادم می آيد که مسافرم ! هر چه فکر می کنم يادم نمی آيد به کجا می خواهم سفر کنم!؟ فکر می کنم و همينقدر يادم می آيد که همه گفتند آنجا برايشان دعا کنم! کاش می دانستند که چمدان من برای بردن اين همه دعا کوچک است؟! بايد فکری بکنم . راستی دعاهای خودم کو؟ باز گمشان کردم مثل هميشه! مهم نيست چون اگر گمشان هم نکرده بودم چمدانم ديگر جا نداشت مثل هميشه!

راستی يکهو يادم می آيد ! اتفاق ! اتفاق ! اتفاق! اتفاقی مثل سفر! مثل نوروز!

نوروز نوروز نوروز تازه ترين اتفاقی که هر سال تکرار می شود!

نوروز جاودانه ترين ٬ قشنگ ترين و مقدس ترين هويت ملی و فرهنگی و مذهبی ماست که فرای همهء تفاوتهای قومی و فکری و مذهبی و ... و فقط به واسطهء ايرانی بودنمان با آن تعريف می شويم.

راستی.۰. هيچ می دونين قشنگترين اتفاق اين روزها توی قحطی اتفاق چی بود؟! اين که همش تقصير اسفند بود! نه؟

راستی.۱. خوب اگه هر اتفاقی رو يه منحنی فرض کنيم که يه نقطهء عطف داره و نوروز يه اتفاق باشه پس لحظهء تحويل سال ميشه اون نقطهء عطف!

دوستای ديوونهء خوبم توی اون لحظه وقتی زمزمه می کنيد « يا مقلب القلوب...»  يه جايی کنج دلتون ياد من و ديوونگی هام هم باشين.

راستی.۲. خدايا

آتش مقدس شک را آنچنان در من بيافروز تا همهء يقين هايی که در من نقش کردهاند٬ بسوزد

و آنگاه از پس تودهء اين خاکستر٬ لبخند صبح يقينی٬ شسته از هر غبار٬ طلوع کند.

راستی.۳.خدايا

تو که «همهء فرشتگانت را در پای آدم به سجده افکندي»٬ اينک نمی بينی که بنی آدم را در پای ديوان به خاک سجود افکنده اند؟

آنان را از بند عبوديت بت های اين قرن- که خود تراشيده ايم- به بندگی آزادی بخش عبادت خويش٬ آزادی ببخش!

راستی.۴.خدايا

مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان٬ اضطراب های بزرگ٬ غمهای ارجمند و حيرت های عظيم را به روحم عطا کن!

لذت ها را به بندگان حقيرت ببخش و دردهای عزيز را به جانم ريز!