الان هوا خوبه یعنی آسمون صافه و تو انگار که بعد از مدتها که عینکت رو گم کرده بودی دوباره پیداش کردی و اونو به چشمات زدی! یعنی اینکه اینقد رنگا واضح می شن وقتی هوا خوبه که نگو!

انگارکوهایی که از پنجره اتاق پیداست درست همین نزدیکی هستن! یعنی فکر می کنی اگه دوقدم راه بری می رسی بهشون! اصلا انگار همه چیز و همه جا بهت نزدیک و تو می تونی زودی برسی بهشون.

می دونی وقتی هوا بده آسمون رو نمی تونی ببینی و فکر می کنی که کوه ها یه عالمه ازت دورن و هر جا بخوای بری باید یه عالمه بری تا بلکم بهش برسی خلاصه همه چیز دور میشه!

دو سه روزیه که تو همین فکرم و یهو ذهنم رفت پیش اینکه مثلا الآن کیا هستن که  بهشون نزدیکم؟! و اینکه چقدر این نزدیک یا دور بودنم به بعضیا به این ربط داره که اون هوای سیال بینمون (همون رابطمون) خوبه، یعنی شفافه، صافه، پاکه؟ هان؟!

و دیدم که یه چیزی فراتر از چقدر این دو تا به هم مربوطن. !!!

و فکرم میره و میره و میره تا خیلی دور دورا . مثل وقتی بچه بودم تا حالا ها که حالاست و دیگه بچه نیستم هر چند قطعا بزرگ هم نیستم !

خیلی ها رو یادم میاد که یا هنوز هستن یا دیگه نیستن (منظورم در قید حیات نیست ها منظورم در ارتباط با من هست.) هر کدوم یه جای ذهنم هستن. بعضی ها جاشون رو تو ذهنم پیدا کردن و بعضی ها هنوز نه . اما یه چیزی که هست اینه که هیچ وقت هیچ کس واسم شبیه کس دیگه نیست. تفاوت آدما واسم مهمه. نمی خوام همه رو یه جور ببینم. به نظرم احمقانه است که خدا اینهمه آدم یه جور بیافرینه. حتماً یه چیزی هست که یه بچه به دنیا میاد. به قول رابیند رانات تاگور که یه جمله ای داره به این مضمون که وقتی یه انسان دیگه آفریده میشه یعنی خدا هنوز از انسان نا امید نشده! و این خیلی درسته .

می دونی خودمم خوشم نمیاد یعنی متنفرم با آدمی ارتباط داشته باشم که یه فرقی با بقیه واسش نکنم. شاید الان بگی این یعنی خودخواهی اما این رو از خودخواهی نمی گم. فقط از اونایی که آدما رو تو دسته های آمادهء ذهنیشون می ذارن بدم میاد. می دونی تو باید اون چیزی از آدما که شبیه بقیه هست رو نبینی باید اون جنبه ایش رو که با بقیه فرق داره ببینی و این خوب یا بده ولی هست.

...

خوب از اون چیزی که داشتم می نوشتم قطعا هیچ اثری نمونده اما نوشتم دیگه خودش اینجوری شد یعنی اینجوری اومد. مطمئنم که بقیه داره و می نویسمش. قول

 

با توام ...

وقتی هوا خوبه انگار زودی می رسم پیشت! واسه همین با حس خوبی راه می رم و مهربون می شم! اونوقت توی راه به بچه ها لبخند می زنم و حتی توی مترو می ایستم تا زودتر راه بیافته و نخوام منتظر شم! تازه از دست، دست فروشام ناراحت نمی شم که چرا راه رو بستن و با تحمل بیشتری از یه کم از اون طرف تر میرم تا بتونم رد بشم!.....

می بینی چقد خوبه که هوا خوب باشه! واسه همین من همیشه دعا می کنم که هوا خوب باشه تا همه چیز خوب بشه.