می دونی هر کس فقط خودش می دونه چقد بد هست. و به نظر من بزرگترین تنبیه بد بودن هر کس همینه که خودش خوب می دونه چقد بد هست.

می دونی خدا هم حتی جایی در قرآن که نمی دانم کجاست می گوید که کفاره گناهانتان همانا تجسم اعمالتان می باشد.

اگه نمی دونی منظورم چیه یهو برو تو اون لحظه ای از زندگیت که تو هم مثل همه یه کار بد انجام دادی. به خصوص اون کار بدی که کسی غیر از خودت ازش خبر نداره.اوهوم اونوقته که خوب می فهمی چی می گم نه؟!

شنیدی می گن خدا همه جا و همیشه شاهد همهء بودن ما هست. اما نمی دونم به خاطر کدوم یکی از صفات خداست که هر کس یه جور نزدیکیه بیشتر از  خودش با خدا داره. نمی دونم واسه مهربون بودنش هست، واسه مطلق بودنش هست، واسه بی نیاز بودنش هست، واسه دانا بودنش هست، واسه توانا بودنش هست،‌ واسه بینا بودنش هست، واسه شنوا بودنش هست، واسه بزرگیش هست یا واسه خدا بودنش هست!

به هر حال اینه که وقتی هر کس یه کار بدی انجام میده و هیچکس جز خودش و خدا از این مسئله خبر ندارن اما اون کس هیچ حالش خوش نیست. نه واسه خدا! واسه خودش!

یعنی هر کس از خودش یعنی از اون دونستن خودش از اون آگاه بودنه بیشتر خجالت می کشه تا از خدا حتی!!!

اینه که وقتی کار بدی می کنه و می فهمه که چقد بده دیگه هیچ حالش خوش نیست اون کس.

خوب و بد هر کس به حال و روز خدا فرق نداره! اگه قبول داشته باشی که خدا مطلق هست. و بزرگترین صفتی که مطلق بودن در بر می گیردش یا شاید اصلا یه تعریف دیگهء مطلق بودن هست واسه خدا، بی نیاز بودنش هست. و خدایی بی نیاز هست که می دونه و می تونه! و نهایتا خدایی می دونه  که می بینه و می شنوه ! و داشتن همه اینا یه ظرفی می خو اد که بشه اینهمه رو توش جا داد! پس خدا بزرگه. بزرگی به اندازهء‌ بی نهایتی، بی کرانی و انچنان که محدودیتی نباشد.

می دونی مشکل چیه؟ اینه که ما شنیدیم می گن خدا از روح خودش در انسان دمید. اما هیچ فکر نمی کنیم تو این جسم محدود که تو این مکان و زمان محدود قرار گرفته، مگه چقد از روح خدا جا می گیره هان؟؟؟! گرچه همین یه ذره قد خوبیه همه آدم خوبایی که بودن و هستن و خواهند بود،‌ برد داره اما منظورم اینه که ما نباید خودمون رو با خدا مقایسه کنیم!

یعنی نباید فکر کنیم که اگه من آدم خوبی بشم، خدا جلو فرشته هاش سرفراز میشه و پوزهء‌ شیطون رو به خاک می ماله! خدا آدم نیست که نیاز داشته باشه به اینکه جلو فرشته هاش سربلند بشه یا شیطون رو ضایع کنه و ته دلش همچین واسه اینا غنج بزنه که آخیش دیدین حالا من راست می گفتم.

و نباید فکر کنیم که اگه آدم بدی بشیم، خدا جلو فرشته هاش که به حرفشم گوش کردن و به انسان سجده کردن کوچیک میشه و شیطون همچین بگی نگی جلو خدا بادی به غبغب میاندازه و می گه آهان حالا خوب شد اینطوری ضایع شدی؟!. خدا آدم نیست که با بدیه ما که آفریدش هستیم پیش اون فرشته ها که اونام آفریده هاشن خوار بشه. و شیطون نمی خواد خدا رو ضایع کنه شیطون از بس که خدا رو دوست داشته اون موقع ها وقتی خدا انسان رو آفرید غصه اش شد که خدایا این که آفریدی اذیتت می کنه باعث رنجت میشه و من به کسی که باعث رنج تو هست سجده نمی کنم و می رم تا یه راهی پیدا کنم تا بدی های هر کدوم رو ببینی. البته شیطون هم اشتباه کرده چون اونم هنوز نفهمیده که خدا آدم یا شیطون نیست که نیاز داشته باشه چیزی رو بهش نشون بدی تا بفهمه.

خدای مهربون خودش این بودن ها و اینگونه بودن ها رو آفریده و اون چه قدرت این چنین آفریدنی بهش میده بی نیاز بودنشه، مطلق بودنشه و بزرگ بودنش هست که بقیه صفاتش رو هم در بر میگیره.

خوب پس خوب و بد کار ما که تو حال و روز خدا فرقی نداره، چرا خوبه یا بده؟

اینجاست که می رسیم به ماهیت خوبی و بدی که یه ماهیت مستقل هست و هیچ منتی به سر کسی نیست هر طور که باشیم.

پس یه چیزی هست که اون استقلال  ماهیت خوبی و بدی رو معنا کرده. و اون اختیاری هست که فقط انسان داره!!!

این آفریدهء خدا، انسان مختار هست که تصمیم میگیره خوب  باشه به خاطر خوبیه خوبی! یا بد باشه به خاطر بدیه بدی!

و این خوبیه خوبی یا بدیه بدی فقط برای انسان مؤثر هست.

پس وقتی کسی کار بدی انجام میده هیچ دیگه حالش خوب نیست واسه اینکه خودش می دونه چقد بده. با خودش دیگه هیچ کنار نمیاد. نمی تونه خودش رو قانع کنه که آخه چرا اینقد بده.

اما خدای مهربون اونو می بخشه و اون آروم میشه.میگه شاید بشه به کسی که خدا هنوز دوسش داره با اینهمه بدی، یه فرصت دیگه داد!!! ...

با توام...

حتی تو هم نمی دونی من چقد بدم. و این هیچ از بد بودن من کم نمی کنه چون خودم می دونم چقد بدم!

ولی واسم دعا کن تا خدای مهربون منو ببخشه و من آروم شم و بگم شاید بشه به منی که خدا هنوز دوسم داره با اینهمه بدی، یه فرصت دیگه داد! ...