آخر سال!...

هیچ نمی خواستم آخرش اینطوری بنویسم اما انگار نمی شه. اصلاً انگار همیشه نمیشه حالا من هی فکرای قشنگ قشنگ کنم هیچ فایده ای نداره هی دنبال اتفاق اسفندیم بگردم بازم فایده ای نداره !

یه کمه دیگه مونده که اسفند تموم بشه و متعاقب اون امسال هم تموم بشه و بره پی کارش اما می دونی اون حسی که شروع رو معنی می ده و تبعاً تموم شدن رو اون تغییریه که تو می خوای اون سالی که شروع میشه با اون سالی که تموم میشه داشته باشه!

و این خود مرگه وقتی هر چی میگردی اون تغییره رو نمی بینی! پیداش نمی کنی. می دونم الان باز می گین عجولم اما مگه چه اشکالی داره که من بخوام اون تغییره رو از همون اول سال جدید ببینم هان ؟! اگه من عجولم پس چرا اینهمه منتظر سال تحویل و عید و اینا هستیم هان؟!

من نمی خوام خوشحال باشم وقتی سال نو شروع میشه اما من مثل تموم سالای قبل باز یه آدمایی رو که دوست ندارم ببینم ! باز جایی که دوست ندارم برم از حالا واسه رفتنش تهدید بشم! من دوست ندارم زورکی فامیل کسی باشم و کسی هم زورکی فامیل من بشه. من می خوام اگه کسی فامیلمه یا فامیلشم دلم واسش تنگ بشه دلش واسم تنگ بشه و هی منتظر باشیم که عید بشه یا یه روز خوبی بشه و ما همدیگرو ببینیم و کلی این دیدن همدیگه واسمون فرق داشته باشه نه اینکه از فکر دیدن هم از حالا غصه مون بشه!

من نمی خوام فقط به واسطه خونی که تو رگهامه مجبور باشم با یه عده آدم رابطه داشته باشم در حالی که هیچ همخونی تو روح یا فکر یا احساسمون نسبت به هم نباشه! من اینو نمی خوام نمی خوام نمی خوام ...

می دونم خیلی احمقم اما با همهء حماقتم نمی خوام حتی قد یه چشم به هم زدنی که از لحظه هم کوچیکتره احساس کنم مجبورم ! چون این مجبور بودنه با اون همه منتی که خدا سرم گذاشته واسه اینکه مختارم واقعاً حماقت بزرگیه حتی واسه یه احمق که البته به وجود یه جبر مرموز که تو همه چیزش خودش رو جا داده و اون می بینتش معتقده!

متنفرم از عیدایی که قراره بیان و هیچی هیچ فرقی نکنه! آره کم آوردم هیچم خنده نداره.

"می فهمم یه حسی مثل ناتوانی توی وجود آدم ریشه میکنه که کاش کاری میشد کرد... " آره این همونه!

با توام ...

 خوبه تو هستی شاید با تو عیدا وقتی میان کلی با هم فرق کنن از خدا می خوام جای اینهمه عید که اومد و رفت و هیچی فرقی نکرد با قبلنش وقتی تو میای هیچ عیدی مثل عید قبلش نباشه خیلی چیزا فرق کنه بهتر بشه و تو هیچوقت این آرزو رو با هیچ مصلحتی ازم نگیری !

به یک جلوش تا بینهایت صفر ها قسم که هیچ چیز جز حقیقت مصلحت نیست هیچ چیز !!!

/ 5 نظر / 9 بازدید
مهدی مقدسی

سلام منم قبلنا که مجرد بودم از این عید دیدنیهای مجبوری متنفر بودم . یا سری آدمها که من هیچ رابطه ای نمی تونستم باهاشون برقرار کنم . البته به واسطه ی رانندگی من مجبور!!!!!!! بودم واقعاً. امیدورام که عیدهای که در پیش رو دارین هر کدومش بهتر از قبل باشه . راستی هیچ فکر کردی که آدمها چند بهار رو می تونن ببینن ؟ منظورم اینه که سن آدمها رو اگه با سال بسنجی شاید خیلی زیاد بیاد ولی وقتی بخوای با فصلها شمارش کنی می بینی هیچی نیس!

گردآفرین

سلام... می دونی مهدی مقدسی خوبه که حداقل دلیل مجبور بودن آدم رانندگی باشه آخه دلیل مجبور بودن من بیشتر یه تنبیه و اینکه تنبیه واسه چی هنوز نمی دونم احتمالاَ واسه اینکه تو چرا فکر می کنی می تونی فکر کنی و تصمیم بگیری و انتخاب کنی که دوست داری یا می خواهی که فلانی ها را ببینی یا نه؟! واسه این باید تنبیه بشم می دونی می گن تو ایده آلیستی و نمی شه همه چیز به اون خوبی باشه که تو می خوای اما من می گم من هیچم اینطوری فکر نمی کنم فقط من می دونی تحت تاثیر تلقینات قرار نمی گیرم یعنی همون که می گن نخوردیم نون گندم اما دیدیم دست مردم! پس من آرمان گرا نیستم که بگم همه چی دور و برم باید بهشتی باشه ولی می تونم بخوام اینقد همه چی دور و برم جهنمی نباشه که ای بابا نمی دمونم چرا اینا رو واسه شما می گم و سرتون رو درد میارم شاید واسه اینکه کاملا فهمیده بودین چی می گم اما حالا یه چیز دیگه شما الان هم همسری هم پدر واسه همینم ترو خدا به همون جمله’ آخر بلاگم قسمت می دم که درست به همون دلیل که نوشتم هیچ وقت زن و بچه ات رو بنا به هیچ مصلحتی مجبور به هیچی نکن حتی یه عید دیدنیه دو دقیقه ایه اجباری در سال!

گردآفرین

و اما در مورد سن و سال باید بگم نکته’ جالبی بود اما واسه من تازگی نداشت چون من متولد بهارم متولد فرودین 19 فرودین یعنی هر بار این بهاره که بهم یادآوری می کنه یه بهاره دیگه رو دیدم و این دیدن هر باره’ بهار انگار هر بار مسئولیتت رو اضافه می کنه که مسئوایت زاده’ آگاهی است نه توانایی! تازه از اونجایی که بهترین دوستم هم بهاریه یعنی فروردینیه اینه که اصولا ما زمان رو با بهار اندازه می گیریم و چون با فصل ها سن و سال ها کمتر میشه از سال ها اینه که هنوز می تونیم گاهی کودک باشیم هر چند ناخوشایند بزرگترهاست! راستی ممنون از آرزوی خوب بودن بقیه’ عیدا واسمون.

مهدی مقدسی

هم موسم بهار دل انگیز بگذرد هم فصل ناملایم پاییز بگذرد گر ناملایمی به تو روآرد از قضا دل را مدار نجه که این نیز بگذرد ایشاله همه چی درست میشه بعضی چیزا رو زمان خودش درست میکنه . واین که من سعی می کنم همیشه همسر و پدر خوبی باشم .

گردآفرین

سلام... بله باید بگم من سهم زمان رو فراموش نکردم و می دونم که هر چیزی زمان خودش رو می طلبه و این کاملاَ هم درسته. و خدا رو شکر که شما سعی می کنید که خوب باشید اما گاهی فقط سعی کافی نیست یعنی اینکه بین این سعی کردنا یه نظرسنجی هم بکنید که سعیتون بهتر نتیجه بده البته گستاخی نباشه خدای نکرده ها فقط دوستانه است می دونید که؟