بازم تنهایی.

اینم از عید! بالاخره تموم شد. دوباره همه چیز عادی شد واسه ادامه پیدا کردن. اصلاً انگار همهء تازگیه سال واسه همون ١٣، ١۴ روز اولشه! هر چند همون روزای اول هم همشون یه جوره بدی یه تکرار احمقانه از همدیگه هستن.!

اما خوب شاید منظورم اینه که هر کسی اون روزای اول هنوز نمی خواد باور کنه که این سالم یه سال مثل بقیه سال ها و دنبال یه چیزی می گرده که بگه هان دیدی، اینم فرقش. من از همون اول گفتم امسال دیگه یه فرقی با سالای پیش داره.

اما همین که این روزای اول تموم میشه کمتر چیزی ته اش می مونه واسه اینکه فکر کنی امسال یه سال دیگه است و از این خرعبلات. اینطوریه که سرت رو محترمانه بدون اینکه آثار شگرف یاس به وضوح تو صورتت معلوم بشه زیر می اندازی و به همون کارای پارسالی ادامه می دی.

 واسه من که هیچی - خودم در راس این هیچی ها - تغییری نکرده و همچنان در سلسلهء تاسف بار خودش در حال دوریدن هست.

              گاهی باید بی خیال تمام دیروزهای دنیا

               و فرداهای نیامده اش

               در دل روزمرگی ها گم شد

               آن وقت می بینی چطور خوشبختی 

                بی آنکه حواست باشد

                خودش را میان روزهای تکراریت جا می کند .

دوست دارم الان درست همین الان هر چی بد و بیراه بلدم به خودم و اینهمه تغییر نکردن و تکراری بودنم بدم!

یادمه یه کسی می گفت تغییر وقتی ایجاد میشه که به آستانهء درد برسی. یعنی از خودت از بودنت از اینطوری بودنت دردت بیاد! اونوقته که درست تو یه لحظه اون چیزی که باید اتفاق بیافته، یعنی همون تغییر، اتفاق میافته! و اون لحظه مهمه می دونی چون تو هیچ وقت وعدهء اون لحظه رو به خودت ندادی یعنی هی همش نگفتی از فردا دیگه فلان کارو می کنم، از شنبه دیگه بهمان کارو نمی کنم، از این هفته دیگه اینطوری میشم، از این ماه دیگه اونطوری نمی باشم و از امسال دیگه فرق می کنم!!! .  

و من نمی دونم این آستانهء درد من چرا اینقد زیاده؟ چرا اینقد طیفش گسترده است؟ چرا اینهمه افق دید داره؟ و چقد دیگه باید دردم بیاد از خودم تا اون لحظه اتفاق بیافته هان؟؟؟ !

       با توام...

می ترسم از تنهایی.باز باید تنها باشم! تنهایی یعنی وقتی تو نیستی. تنهایی یعنی بغلت نیست تا توش قایم بشم.تنهایی یعنی دستات نیست تا بگیرمشون و عین بچه ها سر به هوا راه برم. تنهایی یعنی هیچ حوصله ای نیست نازم کنه تا خوابم ببره.تنهایی یعنی باید حرفامو حفظ کنم تا یادم نره وقتی اومدی واست بگم. تنهایی یعنی واسه کی غرغر کنم واسه کی نق بزنم مهربون باشه خسته نشه. تنهایی یعنی وقتی یهو کارام شلوغ شد اون سختاش رو به کی بسپرم و خودم آسوناشو انجام بدم. تنهایی یعنی هیچکی نیست بیاد دنبالم تا ذوق کنم روز بگذره و بدوام پیشش. تنهایی یعنی ......... تنهایی یعنی دلم تنگت بشه و تو ...

 

        

درست سر بزنگاه

وقتی که فقط یک تلنگر لازم داری تا زیر همه چیز بزنی

زندگی آسش را رو می کند.

در می مانی

اولش گریه میکنی ، بعد می خندی

آخر سر هم تسلیم می شوی 

تسلیم زندگی .

/ 16 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گردآفرین

که ای داد و فغان اینطوریه اونطوری نیست و باید کاری کرد و اینجاست که می رسیم به اونی که تو این پست نوشتم که نمی دونم کی دردم می گیره از این بودن خودم تا اون چیزی که شما گفتین اتفاق بیافته و "عاشق خودت باش و از سعی کن که برای رسیدن به همه آمال و آرزوهات تا جای که از دستت بر میاد کوشش کنی . هیچکس خودش و بهتر از خودش نمیشناسه . من نمیدونم بگم چیکار کن ولی مطمئنم هر آدمی خودش و بهتر از هر کس دیگه میشناسه . دلم امشب صاف است آسمان هم آرام و نیسمی زیرک سعی دارد که بفهماند شب مظهر این همه تاریکی و دلتنگی نیست به گمانم فردا روز خوبی باشد صورت ماه به من می گوید" ممنونم که اینطوری با من صحبت می کنید همونطور که گفتم واقعاَ به چنین دوستی با چنین گفتن هایی نیاز دارم. اصلاَ همین که درگیر جواب دادن به کامنت هاتون می شم انگار دوباره با خودم به نتیجه میرسم. و آخر اینکه مطمئنم روزای بهتری خواهیم داشت همه هر چند هم که شک کنم آخه اگه شک نکنم اونوقت به اطمینانم مشکوک میشم. و برای همه دعا می کنم دوست من. همین.

گردآفرین

راجع به عادت گفتاری اما باز می نویسم باز حرف دارم یعنی یه چیزی مونده توش که نگفتم!

مهدی مقدسی

سلام . ببخشید که دیر شد . امیدوارم که روزی اینقدر درگیر شادیه و رسیدن به همه ی اون چیزی که میخوای بشی که اصلاً به اینجاها هم نرسی سر بزنی :) میدونی آدمی هرچی درگیر تر بشه بیشتر به جزئیات میرسه و اگه خیلی سختگیر باشه حل اون جزئیات براش خیلی سخت تر میشه . خیلی وقتها باید ساده دید و ساده هضم کرد هر چند که خیلی هم قابل هضم نباشه . حکایت همون حکایت 2 تا قطره اب و 2 تا سنگه است میدونی که کدومه ؟:) به هرحال من می دونم که خوشبختی همین نزدیکیهاس درست مث خدا ... لای این شب بوها .... میدونی خدا زیباست و زیبایی رو دوس داره پس واسه خدا هم زیبا باشیم . خدا خودش میگه که بر سختگیران , سخت میگیره :) شاد باشین

سارا

من میگم تغییر وقتی ایجاد میشه که ما بریم توی خودمون توی درونمون اگه مسئله یا مشکلی پیش میاد اول از همه خودمون رو تحلیل کنیم نه اینکه همه تقصیرها رو بندازیم گردن دیگران مسئولیت کارها رو بعهده بگیرم.. تغییر اول باید درونی باشه بعدش بیرونی..

سارا

نمیتونی منکر بشی ها که هر کسی تنهایی برای خودش داره که مقدس و ارزشمند پس گاهی اوقات تنهایی هم خوبه.. بعدش نترس.. سعی کن بپذیری. ترس باعث میشه اون چیزی روکه دوست نداریم بدست بیاریم.

Arash

Salam. Khastam begam ke khondam. HAAMMMAASHO.. Man khodam inja mehmonam, ama az bacheha mamnonam. Makhsosan az mehdi va hosele'i ke mizare. Blogeto dost daram. Be khatere dostit va kalamehat.

پریسا

سلام !!!! حرفهای زیادی برای نگفتن دارم ....

گردآفرین

سلام ... به همه دوستای خوبم. می دونم دیر شد اما امروز روز شلوغی بود از لحاظ کاری اینه که نتونستم بیام البته صبح اومدم خوندم زودی و کلی خوشحال شدم اما نتونستم جواب بدم. اینه که الان اومدم. به به پریسا خانوم . خوشحالم دوباره اومدی حتی با همه’ حرفهایی که واسه نگفتنن. اما آرش خوبم . همین که بگی خوندی یعنی همش ممنونم. اما باید بگم اینجا صابخونه ای اولاَ و دوماَ منم از دوستای خوبم ممنونم برای همه’ بودن قشنگ شون. سوماَ هم ممنون که دوستشون داری دوستی و کلمه هام رو ... و سارای خوب من از اینکه واسم می نویسی خوشحالم می کنی سارا و چه خوب می نویسی واسم دختر از همه’ حرفت ممنون اما من دقیقا همیشه اولین آخرین و تنها کسی رو که مقصر می دونم خودم هستم و اون جبری هم که ازش صحبت می کنم منظور دیگران نیستن بلکه اون چیزی در درون منه که من هر چند که انتخابش می کنم اما واسه اینه که جز اینو نمی خوام و قضیه اش مفصله امیدوارم همین یه خورده رو خوب گفته باشم کلیتش همینه اما موافقم که تغیر باید اول درونی باشه و بعد بیرونی این کاملا درسته و بعد راجع به اون تنهایی که گفتی ارزشمند و مقدسه باید بگم اون حتی تو زندگیه دو نفری هم هست اصلا اون جز

گردآفرین

اصلا اون جزئی از ماست و منظور من اون تنهایی بود که وقتی اون یه نفر از اون دو نفر نیست و اون یکی خیلی دلش تنگ میشه و اما آخرین چیزی که گفتی راجع به ترس انگار منو خوندی سارا و فقط می تونم بگم چشم چشم چشم . تو راست می گی سارا انگار اینو زندگی کردی. قول می دم یادم بمونه "ترس باعث میشه اون چیزی روکه دوست نداریم بدست بیاریم. " ............ و اما مهدی مقدسی باید بگم منم می دونم خوشبختی همین نزدیکی هست اما نمی دونم این نزدیکی ها کجاست! جدی نگفتم اینو اما می دونی ... منو اینجوری نبینید اینجا این همه داد و هوار می کنم آخه اینجا جاییه که من توش بلند بلند فکر می کنم اما واقعیتش اینه که منم مثل بقیه چیزای زیادی هست واسم که هیچ سخت نمی گیرمشون و بنا به نظریه’ نسبیت که هیچ مطلقی جز خدا نیست باید بگم نمیشه توی سخت گرفتن ها و نگرفتن ها هم مطلق بود و این چیزهایی که سخت هستن و من به خدا سخت نمی گیرمشون هم به هر حال یه بخشی از زندگی هستن و غیر قابل انکار و اما ساده دیدن خوبه ولی هضم کردن خوب نیست هضم کردن یعنی عادت کردن یعنی بی تفاوت شدن این گناه اما اون ساده دیدنه خوبه دوسش دارم واقعاَ آرامش دهنده است و بهترین روش خ

گردآفرین

بهترین روش خود بودن هست.راجع به امیدواریتونم ممنون منم امیدوارم.