و شما

ای گوش ها يی که تنها گفتن های کلمه دار را می شنويد!

پس از اين جز سکوت سخنی نخواهم گفت.

وشما

ای چشم ها يی که تنها صفحات سياه را می خوانيد!

پس از اين جز سطور سپيد نخواهم نوشت.

وشما

ای کسانی که هر گاه حضور دارم بيشترم تا انگاه که غايبم!

پس از اين مرا کمتر خواهيد ديد

                                                                                            ع.ش

خوب خوندينش؟

اره قراره اينجا سکوت بگيم و سپيد بنويسيم و در نبودن بيشتر باشيم! و پر مسلمه که همهء اين کارا از ديوونگيمون اب می خوره! می گم ديوونگيمون چون ديوونه خونهء من اگرچه خيلی کوچيکه ولی توش برای همهء ديوونه ها جا داره! اما خدای نکرده فکر نکنيد اينجا يه دنيای خيالی و من خيالاتی ام ها! نه اينجا يه دنيای واقعی که توی بودنش هيچ شکی نکنيدفقط توی ديدنش شک کنيد چون بعضی ها نمی بيننش! بعضی ها نمی خوان ببيننش! بعضی هامی بيننش ولی باورش نمی کنن! بعضی ها می بيننش و باورش می کنن ولی دست روی دست می ذارن! اخه فکر می کنن وقتی يه چيزی هست که هست و وقتی نيست هم نيست ديگه!!

بعضی هام می بيننش و باورش می کنن و می سازنش! چون فکر ميکنن وقتی چيزی هست بايد بهتر باشه و وقتی چيزی نيست بايد ساختش!؟

مثل من و تو و او و ما و .. منظور از اين ضماير جميع ديوونه هاست ديگه!...اره

راستی.۱. ع.ش همونه که ادما بهش می گفتن و می گن و شايد بگن ديوونه! همون که هنوزم وقتی از جلوی حسينيه ارشاد رد می شی يا کتاباشو ورق می زنی سنگينی حضورش رو حس می کنی و سوالای ذهنش ذهنتو احاطه می کنه همون که به وسعت تاريخ حرف داره واسه گفتن اره گفتم داره چون هنوز حرف داره در واقع داشت اينجا يه فعل بی معنيه!

راستی.۲.اين شعرو می خوام بزنم سر در ديوونه خونه برای ادما که بدونن اينجا کجاست چطوره!؟

راستی.۳.اين راستی هيچکدوم از مطالب بالا رو نقض نمی کنه فقط...فقط...فقط می خوام بگم ديگه!همين!

خيلی خستم احساس می کنم و فکر می کنم يه جايی رو که نمی دونم کجاست اشتباه کردم به يه خلاء نياز دارم که توش هيچ چيزی نباشه که نذاره فکر کنم يا احساس کنم!!!

بايد برم و برگردم برم و برگردم برم و برگردم... تا دوباره بتونم برم. چند وقتيه ايستادم ناگهان اره يه ناگهانيه تدريجی! برای از بين رفتنش يه ... گمه اين وسط! کاش خودش پيدا بشه وقتی دارم می گردم!.....................................................................

اره ادامهء بی نهايت اين مسئله می رسه به همون سواله که چند وقته باهاش درگيرم ولی ... بی خيال!؟

راستی.۴. اين دليل ادامه ندادن نيست ها! نه!

راستی.۵. يه کسی می گه:اينارو واسه چی می نويسی؟

می گم: واسه نوشتن واسه خوندن!

می گه: خودت نوشتی ولی کی می خونه؟

می گم:خوب معلومه ديوونه ها! اخه ادم حسابی! مگه نمی دونی ديوونه ها زود خيلی زود همديگرو پيدا می کنن!!!؟

می گه: ديوونه و می ره.

/ 4 نظر / 5 بازدید
reza

سلام دايی جون من به تو چی بگم؟ کم تو اون دفترهای مرموزت می نوشتی اينجاهم اومدی می نويسی ! کم مارو تو خونه ديوونه کردی اينجا اومدی رسما ديوونه خونه باز کردی! بسه بذار بچه های مردم زندگيشون رو بکنن! خوب دايی جون اينم از نظر من خوب بود؟

iranlover

اومدم پيغام بزارم پيغام قبلی رو ديدم نظرم عوض شد... گفتم اول و آخرش اين ديوونگی اينجا فرياد زده ميشه... جای ديگه چی کار کنيم. ديدم نه. مثل اينکه شما حرفه ای تر از اين حرفها هستی. جاهای ديگه هم فرياد زدی... اما در مورد نوشته. قبل از هم مثل اينکه سه نقطه های شما هم يواش يواش داره برای خودش يه فرهنگ لغت باز ميکنه...! دوم اينکه گفتگوی انتهای نوشته فوق العاده بود. و سوم اينکه تو اون دسته بندی ها، چرا اونهايی رو ننوشتی که اصلا خود مارو نميبينن، چه برسه به ديوونگيمون... نکنه تو حسشون نکردی يا اينکه تو نديديشون... اگه اينجوريه که خوش به حالت... و اما ع.ش. ... به نظر من اگه توضيحش رو نمينوشتی يه جورايی بهتر بود. /// مثل هميشه نظرات شخصی رو بر ما خرده مگيريد. پاينده باشيد

firooze

اره درسته .شريعتي به يك جايي رسيد كه ديگه به نظرش كلمات گوياي بودنش نبودند.چون اون از گفتن لبريز شده بود.ولي بايد يادمون باشه كه او اول حرف زد و به اندازه ي همه ي ادمها براي گفتن حرف داشت.او به اندازه ي خودش بود و به همون اندازه هم باقي مي مونه .پس ما حق نداريم از همون اول سكوت رو انتخاب كنيم.اول بايد بلند فرياد زد.بعد اگر سكوت هم كني همه ميشنوند.چون گاهي وقتها سكوت گويا تره. .

بچه كلاغ

بابا سابقه خراب. بابا تجربه دار. بابا همه جا ديوونه. دست ما رو هم بگير خواهر. دايی آدم اينجوری بگه يعنی اينکه ديگه هيچی ....