بی چراترين ...!؟

زبان نگاه

نشود فاش کسی آنچه ميان من و توست

تا اشارات نظر نامه رسان من و توست

گوش کن با لب خاموش سخن می گويم

پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست

روزگاری شد و کس مرد ره عشق نديد

حاليا چشم جهانی نگران من و توست

گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسيد

همه جا زمزمهء عشق نهان من و توست

گو بهار دل و جان باش و خزان باش؛ ارنه

ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست

اين همه قصهء فردوس و تمنای بهشت

گفتگويی و خيالی ز جهان من و توست

نقش ما گو ننگارند به ديباچهء عقل

هر کجا نامهء عشق است نشان من و توست

سايه ز آتشکدهء ماست فروغ مه و مهر

وه از اين آتش روشن که به جان من و توست

                                                     ه.ا.سايه

راستی.۱. دوست داشتن از عشق برتر است

و من هرگز خود را

تا سطح بلندترين قلهء عشق های بلند

پايين نخواهم آورد!!!

                                  ع.ش

راستی.۲. ...

راستی.۳. شروع صادق را خدا خواست ۲۸ بهمن باشد و پايانش را خودش خواست که آن روز باشد! روح و قلمش گرامی

/ 3 نظر / 3 بازدید
iranlover

/۱- بي چرا ترين يه چيزی تو مايه های بی بهونه ی ما بود نه؟ کاملا موافقم / ۲- انتخاب شعر به هر دليلی بود انتخاب خاصی بود. (ممنون از ياداوری شاعر بودن سايه)! / ۳- کاری به چيزی ندارم. اما راستی ۲ واقعا نوشته ی قشنگی بود. به اندازه ی کافی حرف داشت. دلم به حال سه نقطه های کوچيک خودم سوخت. / ۴- و اما در مورد صادق، اگر صادق مورد حدس ما بود که با شما موافقم و اما اگر مورد حدس نبود که چيزی نميتونم بگم. / و اما نوشتن اولين شعر کامل بلاگتون رو به فال نيک ميگيريم... اما اين نشه که همه حرفها لابلای بيتها مخفی بشه.

NICOL

واقعاٌ تبريک می گم بلاگ جالبی هست دقيقاٌ مطالبی که همش دنبالش می گشتم من هميشه دنبال يک سری مطالب بودم برای همين همشون رو برای خودم کپی کردم ( اميدوارم که کپی رايت نداشته باشه)

بچه كلاغ

سلام. بابا شمام با اين سه نقطه ها و سه مربع ها و سه دندونه ها و سکسکه ها و ... چقدر سه! فکر کنم سه شد!!! منم سه تا اينجوری!!! ولی جدا شعر قشنگی رو انتخاب کردي و بهترين جمله رو برای صادق نوشتی. پاينده باشيد . . . ياعلی.