گناه!

نه!
هرگز شب را باور نكردم
چرا كه
فراسوي دهليزش
به اميد دريچه اي
دل بسته بودم.
ا. ش
مي دوني هركدوم از ما آدم ها يا انسان ها يا ديوونه ها يكسري نقطه هاي تاريك و سياه توي زندگيمون داريم كه فقط خودمون مي دونيمشون! گاهي نقطه اي تاريك و سياه مي شه چون نقطه‏ي يه گناهه!
و گناه كلمه اي كه هرچقدر فكر كردم نتونستم يه معناي نسبي يا مطلق به اون بدم!؟ مي دوني يه كم از گناه مطلق! يعني براي همه گناهه براي آدما براي انسان ها حتي براي ديوونه ها! يه كم خيلي بيشتر از يه كمش هم نسبيه يعني گناه يه آدم مي تونه واسه يه آدم ديگه يا يه انسان ديگه يا يه ديوونه گناه نباشه. مي دوني من خيلي چيزارو نمي دونم. فقط مي دونم گناه من با گناه تو و گناه تو با گناه اون فرق مي كنه. پس همونقدر كه به تعداد همه راه هست براي رسيدن به خدا شايد همونقدر هم گناه هست!؟
راستي گناه چيه؟ كي مي دونه گناه فاعله و گناهكار مفعول؟ يا گناهكار فاعله و گناه مفعول؟! كي مي دونه گناهكاره و گناهش چيه؟ شايد فقط يه كمشون اينو بدونن. ولي همه مي خوان خدا اونارو ببخشه. اما شايد هيچكدوم ندونن كه مي خوان خدا واسه چي اونارو ببخشه؟ ببخشه كه چي شه؟ كه چوب خطشون خالي بشه و دوباره گناه كنن و دوباره چوب خطشون پر بشه و دوباره بخوان كه خدا اونارو ببخشه؟
بگذريم‏، چون مي دوني كه حرف من حرف اون يه كم باقيمونده‏ي گناهه كه شايد كمتر كسي باشه كه به اون يه كم باقيمونده‏ي گناه فكر كرده باشه! مي دوني من مي گم اون يه كم ديگه‏ي گناه‏، گناه مقدسه!
تقدس اين گناه واسه آگاهي كه تو باهاش اون گناه رو انتخاب مي كني و انجامش مي دي. مثل گناه آدم و حوا! گناهي كه انتخاب شد و انجام شد تا ما شروع بشيم و بهفميم كه خدا مي بخشه و انوقت اون گناه طاعتي بهت مي ده مثل «طاعت آدم بعد از هبوط كه طاعت يك عاصي است كه با انتخاب، آگاهي، شعور و ارزشيابي برگشته و بر اساس ارزش طاعت را انتخاب كرده و جبر الهي را آگاهانه انتخاب كرده و طاعت يك اراده‏ي آزاد آگاه غير از اطاعت يك برده‏ي مجبور ناخودآگاه است» (ع . ش)
مي بيني؟! و اين گناهي است كه توبه جزئي از اوست و توبه، برگشتن يا دوباره برگشتنه. هيچوقت به برگشتن فكر نكرده بودم. آخه هيچوقت رفتن رو توي برگشتن نديده بودم. مي دوني، نمي دونستم كه گاهي براي رفتن بايد برگشت. اما حالا مي دونم كه يه عالمه از رفتن همون برگشتنه!
... و اين گناه ديوونه هاست!!!...؟
راستی. ۱. مي بيني باز اومدم و همون ديوونه‏ي هميشگي ام و پر از سوال و خالي از جواب و پر از گناه!...؟
«بدين گونه
در سرزمين بيگانه‏اي كه در ان
هر نگاه، هر لبخند
زنداني بود،
لبخند و نگاهي آشنا يافته ايم.»
(ا . ش)
راستی. ۲. خوب انگار نمي شه از زير گفتن حال و هواي چند وقت نبودنم، در برم. همه اش يه احساس بود. يه احساس با اين اوصاف كه:
«من اكنون احساس مي كنم
بر تل خاكستري از همه‏ي آتش ها و اميدها و خواستن هايم
تنها مانده ام
و گرداگرد زمين خلوت را مي نگرم،
و اعماق آسمان ساكت را مي نگرم،
و خود را مي نگرم،
و در اين نگريستن هاي همه دردناك و همه تلخ،
اين سوال همواره در پيش نظرم پديدار است
و هر لحظه صريح تر و كوبنده تر
كه تو اينجا چه مي كني؟
امروز به خودم گفتم:
من احساس مي كنم
كه نشسته ام زمان را مي نگرم كه مي گذرد
همين و همين»
ع . ش
خوب اينم يه منظره‏ي كامل از پنجره‏ي من
راستی. ۳. گفت: تا خنده هست چرا بغض؟
گفتم: چون خنده خندست و بغض بغض و خداوند بغض را آفريد چون شايد براي ديدن و شنيدن و فهميدن گاهي هم بايد بغض كرد.
گفت: نه تو واسه‏ي اين بغض كردي كه گناه كردي. گناهي مثل شكستن دل كسي!
گفتم: مي دونم كه گناهكارم و خيلي هم گناه كردم. دل خيلي هارو هم شكستم! اما مي دونم كه بغضم بغض گناه نيست.
گفت: توبه كن. آخه فكر نمي كرد كه يهو اعتراف كنم.
گفتم: نه
گفت: چرا؟
گفتم: نمي خوام
گفت: مگه توبه خواستنيه كه نمي خواي؟ تو گناهكاري و گناه كردي و بايد توبه كني
گفتم: هر كسي رو جز خدا و خودش هيچكس نمي دونه كه گناهكاره. گناهاش چيه؟
و ديوونه ها به خودشون دروغ نمي گن و چيزي رو از خودشون پنهون نمي كنن يعني توي ديوونگي اونقدر خودتو مي شناسي كه نخواي اين كارا رو بكني. پس من همونطور كه خواستم و گناه كردم و گناهكار شدم بايد بخوام تا توبه كنم. چون توبه برگشتنه و نمي شه برگشت بدون خواستن و اون گناهي رو هم كه ناخواسته مرتكب شدم كافيه وقتي ماهيت گناه كردنش رو فهميدم ديگه تكرارش نكنم و گناهايي رو كه نمي دونم انجام دادم و گناهكارم يا نه منو به ياد اين مي اندازه كه:
مسئوليت زاده‏ي توانايي نيست
مسئوليت زاده‏ي آگاهي است
زاده‏ي انسان بودن
  ع . ش
گفت: ...
گفتم: كاش يه كم روي گناهت تامل مي كردي تا گناه من يادت نياد. به جاي اينكه با گفتن گناهت بخواي منو به گناهم آگاه كني.
و اون انگار رفته بود. چون نشنيد چي گفتم و من هنوز توبه نكردم. چون هنوز گناهم رو نمي دونم.

/ 10 نظر / 4 بازدید
---- -----

گفتن . . . گفتن از گناه، نوشتن از گناه، آن هم با قلمي كه دست من به حركت در مي‌آوردش، فكر من كه به دستم فرمان مي‌دهد. من ! گناه، من و باز هم گناه. گناه، سياهي و من گناه‌كارترينم، با نوشتنم كه هرچه بيشتر مي‌نويسم سفيدي كاغذ را بيشتر به سياهي بدل ساخته‌ام و بار گناهانم را سنگين‌تر ساخته‌ام و كمتر از آنچه بايد بگويم گفته‌ام. هزاران پرده‌اي كه هر كلامم را هزاران بار در آنها مي‌پوشانم تا نگفته باشم آنچه را مي‌گويم. هزاران چشم كه لحظه‌اي نمي‌بينند و چشماني كه ديگر. . . آه، آه، آه. هميشه از خوراك جگر با تمامي افزودني‌ها و طعم دهنده‌ها خوشم مي‌‌آمد ولي سال‌هاست كه بيزار شده‌ام از آن. گناه، توبه. توبه را دوست دارم چون صداي شكستنش تسخير مي‌سازد تمام وجودِ مرا! و من باز‌هم گناه‌كارم.( اصلاً منظورم تمسخر توبه نيست بلكه. . . )

رابين هود و ترپزيکور

همه ادما. انسانها. ديوونه ها و ... خوب ميدونن که چی ميخوان و چه گناهی مرتکب شدن. اما مشکل از وقتی سر باز میکنه که ميخوان گناه خودشونو به عهده ديگری بندازن. ضمنا. گرد آفرين نه. گردآفريد. اول شاهنامه رو بخون بعد اسماشو بدزد.

س.ق

سلام زهرا جون .وصفش گفتنی نيست فقط ميتونم بگم عالی بود

گردآفرين

سلام... ممنون از لطف همتون راستی ميدونم ولی با گردآفرين راحت ترم هر چند بی نهايت از دقتی که خيلی وقت بود منتظرش بودم خوشحال شدم و چه خوبه که يه ايرانيه ديگه هم هست که قصهء اونو می دونه و شايد مثل من دوسش داره !!!؟...

iranlover

اولا كه چون ميدونين چرا دير نوشتم چيزي نميگم. اما ببخشيد... دوما كه ... حس مي‏كنم اين يكي از صميمي‏ترين درد و دلهات بود. چون از درون بود. بحث گناه، بحث درونه. از توي آدمها مياد بيرون.... و گناه هركس هم از جنس درونشه... پس واقعيه كه به عدد آدمها....! خب بگذریم.... اينجاست كه تكليف ما با ديوونه‏ ها روشن ميشه. جنس گناهشون هم چون از جنس درونشونه بايد ديوونه بود تا در مورد گناه بودنش قضاوت كرد. ولي اگه ديوونه نباشيم و حداقل زبون اونهارو بلد نباشيم و بخواييم تعيين تكليف كنيم................. و واي به روزي كه بخواييم به گناه كرده ي خويش ديگران تقاص پس بدن. اما از اونجا كه ميگي «مسئوليت زاده ي ...»، ميشه بگي «خواستن»، «آگاهي» مياره يا «آگاهي»، «خواستن»؟ اين فقط يه مرحله بالاتر از اونجاييه كه كسي هيچ كدومش رو نداشته باشه.... تا ادامه خيلي راه مونده... خيلي... باور كن... چشمهات رو نبند......

iranlover

۳ دی دقيقا ميشه دو ماه..... وبلاگ نويسی رو گفتن يادداشت نويسی روزانه... ياد سالنامه های همشهری بخير... راستی ديوونه! ميگن عادت کردن نعمته... بعضی ها هم ميگن گناه...!‌ ميتونم بپرسم اين گناه تو کدوم دسته بندی شما جا ميگيره؟؟؟؟؟ پايان ترم خوبی داشته باشی

نويد

سلام زهرا حانم ... من هم مثل اون آرشه دير اومدم ببخشيد ....من به سيستم دسترسی نداشتم و کاراموناساسی شلوغ شده بود...فقط اومدم بگم که من هم هستم .. من رو که ميشناسی .. همون ديوونه ....

سلام جالبه ها اسمم مثل شماست حرفای خودمو هم ميزني

Serj

باران بانو

همه چيز گاه اگر كمي تيره مي نمايد… باز روشن مي شود زود تنها فراموش نكن اين حقيقتي است : باراني بايد تا كه آفتابي برآيد وليمو هاي ترش تا كه شربتي گوارا فراهم شود و گاه روزهايي در زحمت تا كه از ما ، انسانهايي تواناتر بسازد. خورشيد دوباره خواهد درخشيد، زود خواهي ديد.